برگزیده
طرح امواج  (چهارشنبه 01 اسفند 1397 ، ساعت 15:41)
پاتوق جایی برای گپ وگفت صمیمانه  (چهارشنبه 01 اسفند 1397 ، ساعت 15:18)
کارگاه ایده پروری – کارآفرینی  (چهارشنبه 01 اسفند 1397 ، ساعت 13:57)
دفتر رازهای من و خدا  (چهارشنبه 01 اسفند 1397 ، ساعت 08:54)
امروز چهارشنبه 01 اسفند 1397 - ساعت 16:48

نامه های یواشکی

داشتم اولین نامه را برایش می نوشتم ؛می خواستم باهاش ارتباط بهتری برقرار کنم.می خواستم از تجربیات دنیای بیرون برایش بنویسم تا زودتر با اینجا انس بگیرد،تا شاید کمتر گریه کند.کمتر غصه ی آن فضای تاریک وتنگ بیاید سراغش.

می خواستم از دنیا برایش بنویسم وهرچی خواستم از قشنگی های اینجا برایش بنویسم نشد،هی یادم آمد که همه ی بدبختی های ما آدم بزرگ ها مال همین دنیاست.

یادم آمد که همه ی آرزوی ماباید این باشد که به دنیا منگنه نشویم،نخواهیمش.آرزومان نشود.

یادم آمد که این دنیا راستی راستی یه چیزیش می شود ها!

یعنی چی که بند ما میشود وراه بالا رفتن را سد میکند؟

یعنی  چی که پاگیر وزمین گیرمان میکند ونمی گذارد آسمانی شویم؟

من می خواستم چی بنویسم ازاین دنیا ؟می خواستم چی بگویم بهش که نه از آمدنش پشیمان شود ونه خیلی ذوق دنیایی شدن به سراغش بیاید؟

کارم سخت شده بود.خودم را زدم به آن راه.آمدم واز دنیای پاک کودکی اش گفتم.

اینکه همه چیزش سپید است ومثل ما آدم بزرگ ها هنوز درگیر دنیا نشده.

...یعنی ما هر چه بیشتر به سن مان اضافه تر می شود،کودک تر می شویم،بیشتر با این جنگولک ها ذوق می کنیم.این کوچولوی مامانی انگار از ما بزرگ تر است.انگار بیشتر حالیش می شود که باید دل کند.مثل مانیست که .....

 

متن فوق گوشه ای از نوشته های زهرا برقعی در کتاب نامه های یواشکی است.

 نشر معارف این کتاب را به چاپ رسانده است.

 پیشنهاد این هفته ما ،کتاب خوان شویم.

نظرات


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید