شهید آبشناسان به روایت همسر شهید


۲۲ شهریور ۱۳۹۳ / ۱۷:۱۴:۳۱
۵۰۳

.

 جنگ ها هر چقدر هم که طولانی باشند،

بالاخره تمام می شوند مردم به شهرهایشان بر می گرددند.

خانه هایشان را می سازند.

مین ها را خنثی می کنند..

و جایشان پارک می سازند با درخت ها ، فواره ها و تاب و سرسره.

بالاخره هم از یاد می برند که این جا روزی روزگاری میدان جنگ بوده است.

اما چیزی هست که هیچ وقت ساخته نمی شود، جای خالیش نمی شود با هیچ بنایی، درختی یا فواره ای پر کرد،

                          جای خالی،

                                                              خیلی خالی،

آدم هاست.

حالا سالها است که از رفتن حسن می گذرد.

می نشیند  و عکس ها را جلویش می چیند.

نگاهش می کند و به تنهاییش فکر می کند

بچه ها هستند اما حسن نیست.

نیست که آرام و بدون حرف کنارش بنشیند.

نیست که که آن دورها وسط معرکه جنگ باشد

و روزها خبری ازش نباشد و بودنش،

این که می داند جایی زیر سقف این آسمان آبی هست، آرامش کند.

عکس ها را نگاه می کند. عکسهایی که جای خالیش را پر نمی کند، نمی تواند پر کند




برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.